صداقت، دقت و شهروند محوری در خبررسانی

ادبیات و چندگانگی معنا (4)

در ادامه بحث‌های قبلی اشاره کردیم که استفاده از صنعت نگارشی و دستوری زبان و هم‌چنان بافت و چیدمان کلمات (سبک نگارشی) در امر نوشتار بر مسئله انتقال معنا و مفاهیم بسیار مهم و اثرگذار است، زیرا کلمات متن دارای آوا، ریتم و موسیقایی است و عده‌ای از نویسندگان ادعا دارند که اثرشان بر مبنای ریتم و موسیقایی کلمات منسجم یافته است.

در ادامه بحث‌های قبلی اشاره کردیم که استفاده از صنعت نگارشی و دستوری زبان و هم‌چنان بافت و چیدمان کلمات (سبک نگارشی) در امر نوشتار بر مسئله انتقال معنا و مفاهیم بسیار مهم و اثرگذار است، زیرا کلمات متن دارای آوا، ریتم و موسیقایی است و عده‌ای از نویسندگان ادعا دارند که اثرشان بر مبنای ریتم و موسیقایی کلمات منسجم یافته است.

به عنوان مثال آثار ناتلی ساروت که خود مدعی بر این است و می‌گوید، هر خواننده‌ای آثارم تا زمانی ریتم و موسیقایی اثرم را در نیابد گویا اثر مرا نخوانده است، منظور از نخواندن اثر یعنی که درک درست نکرده است. از این‌جا خوانش هر متنی  نیز مهم است و خواننده هر قسمی که متن را بخواند به همان ترتیب تفسیر می‌کند. این تفاوت در خوانش شعر بیش‌تر قابل درک است. هر شعری که هرچه بیش‌تر با مرکزیت ثقل آن، ریتم و موسیقایی آن دکلمه و خوانش گردد، از قدرت انظباط درونی و گیرایی بیش‌تری برخوردار خواهد بود و هم بر رسایی و انتقال مفهوم به مخاطب بهتر کمک می‌کند. بنابراین در خصوص متن نیز چنین امری درست است.

خواندن یک متن ضمن این‌که یک صدای واحد را تولید می‌کند، مفهوم انضمام‌تر و منسجم‌تر را نیز تولید می‌کند. پس تا این‌جای کار مشکل چندانی وجود ندارد، این مشکلات قابل حل‌اند و تا حدی از انحراف و چندگانگی معنا جلوگیری می‌کند. اما مشکلی اصلی زمانی ایجاد می‌شود که همین متن با همین ترتیب امکان ترجمه به زبان‌های دیگر را ندارد، به این دلیل که ساختارهای زبانی در مواردی جزیی و اغلب جدی متفاوت از یک‌دیگراند. زیرا نشانه‌های زبانی هر زبان متفاوت از زبان دیگر است، همان‌طور که قبلاً درین خصوص اشاره کردیم. این تفاوت‌ها را “امیل بنونیست” زبان‌شناس فرانسوی به خوبی بیان نموده است.

امیل بنونیست، زبان را به دو قطب تقسیم نموده، یک قطب نشانه‌شناختی و قطب دیگر معناشناختی. با توجه به اولی ترجمه غیرممکن است. چنان‌چه قبلاً یادآور شدیم که نشانه‌های زبانی هر زبان در مواردی متفاوت از هم‌دیگراند. زیرا نشانه‌های زبانی ریشه به ساختارهای فرهنگی اجتماعی و سنت پیشنه هر زبان دارند، البته نه به معنای تفاوت کلی آن. بلکه در بسیاری از موارد همان‌طور که نشانه هر فرهنگ متفاوت است، نشانه زبان فرهنگی نیز متفاوت است و این تفاوت سبب عدم تطابق دلالت‌های نشانه‌ها در زبان‌های مختلف می‌شود.

برعلاوه این تفاوت‌ها، امیل بنونیست یادآور می‌شود که حد متصور بر مدلول و دال‌های مترادف در دو زبان یکی نیست. یعنی دامنه معنای یک نشانه در دو زبان یکی نیست و چه بسا که یک کلمه رایج در یک زبان، در زبان دومی اصلاً وجود ندارد. این مشکلی دومی در ترجمه و انتقال معنای واحد از زبان اولی به دومی است. از این تفاوت‌ها که بگذریم نمونه دیگر تفاوت معنا در دو زبان این است که هر کلمه یا لغت بر علاوه معنای اولی، معنای ضمنی یا دلالت‌گر نیز می‌تواند داشته باشد که به فرهنگ، تاریخ، سنت و برساخت‌گرایی‌های اجتماعی هر حوزه زبانی ارتباط دارد، یعنی تداعی کننده معنای ضمنی یک کلمه، ریشه به فرهنگ و سنت‌های پیشنه بستر زبانی هر زبان دارد. همین امر را یکی از عوامل کثرت زبانی می‌توان برشمرد.

بر اساس دیدگاه امیل بنونیست اگر ما فرض دوم که قطب معناشناختی زبان است در امر ترجمه در نظر بگیریم نیز با تفاوت معنا روبه‌رو می‌شویم. این تفاوت معنا بیش‌تر در آثار فلسفی و شعر روشن می‌شود. به این دلیل که بعضی کلمات در سنت خاص خود جا افتاده و رشد کرده است که معادل آن در زبان دومی با آن‌چه در زبان اولی است وجود ندارد. از نظر مترجم جسام نقره‌چی، “کلمات در سنن فلسفی متفاوت، معانی و تداعی‌های متفاوت پیدا می‌کند” به همین دلیل است که خوانش نیچه با آن‌چه در زبان اصلی آن در آلمان است و خوانش آثار ترجمه شده آن در سرزمین فارسی کاملاً متفاوت است.

چنین امری به این معنا است که گویا ما دو نیچه داریم. یکی نیچه آلمانی زبان و دیگری نیچه فارسی زبان. به همین دلیل نیچه برای فارسی‌زبانان آن‌چه که می‌بایست شناحته می‌شد، نشده است. موارد دیگر ترجمه شعر است. هر خواننده‌ای این را می‌فهمد که زبان اولی شعر با ترجمه دگرگون می‌شود و دیگر آن شعری نیست که در زبان اصلی‌اش سروده شده است. زیرا در شعر بیش‌تر نشانه‌ها، دلالت‌ها، تصویر و استعاره استفاده می‌شود تا این یک دنبال این باشیم که یک کلمه چه معنا را می‌رساند. حتی گفته می‌توانیم که زبان شعر فرای دلالت‌های نشانه‌هایش نیز معنای را تولید می‌کند و این با ترجمه دگرگون می‌شود.

یک اثر با هر بار ترجمه در زبان‌های دیگر یک اثر نو است. پس آیا مقصر مترجم را بدانیم یا بی‌نهایت تولید مفهوم‌مدار در زبان را؟ بدون شک مترجم نقشی اساسی از درستی انتقال دانش به زبان دیگر را دارد اما امکان‌های زبان هم باید در نظر گرفته شود که قابل ترجمه نیست. مترجم بیش‌تر از هر کسی تفاوت‌ها و چندگانگی معنا را در زبان‌ها درک و احساس می‌کند.

ادبیات و چندگانگی معنا (3)

ادبیات و چندگانگی معنا (2)

ادبیات و چندگانگی معنا (1)

             
     

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تماس با ما: contactus@paikaftab.com
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x